خرید بک لینک

در دلم چیزی هست
مثل یک بیشه ی نور
مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم، که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه
دورها آوایی ست، که مرا می خواند …

#سهراب_سپهری

برچسب: در دلم چیزی هست,در دلم چیزی هست شهرام ناظری,در دلم چیزی هست مثل یک بیشه نور,در دلم چيزي هست مثل يك بيشه نور,در دلم چیزی هست مثل خواب دم صبح,در دلم چيزي هست,در دلم چیزی هست سهراب,در دل من چیزی است,در دل من چیزی است مثل یک بیشه ی نور,در دل من چیزیست مثل یک بیشه نور, نویسنده: حمید باقری تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 15:23

بعد چارسال زندگی تو خوابگا هنوز ب خودخواهی و بی معرفتی خیلی ها عادت نکردم! آدمایی ک مث چی رنگ عوض میکنن و هرروز بنا ب حال و نیازشون باهات ی جورن... البته شایدم حق دارم! این چیزا عادت کردن نداره! شاید فقط باید خودم ب ی همچین آدمی تبدیل شم ک انقدر اذیت نشم... برای چنین آدمای خودخواهی فقط زندگی با یکی مثل خودشون خوبه! تف تو روی دنیا +باز من مسخره نتونستم اشکامو کنترل کنم... نهایت هنرم جلوگیری از نریختنشون بود:| خااااااااااااااااااااااااااک +سوءتفاهم. هه بس ک خری عزیزم هرکی دلش میخواد ازت سواری میگیره و میره

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 14:03

گفته بودم بی تو میمیرم ولی اینبار نه

گفته بودی عاشقم هستی ولی انگار نه

هر چه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست

خو نمی گیرم به این تکرار طوطی وار نه

تا که پابندت شوم از خویش میرانی مرا

دوست دارم همدمت باشم ولی سربار نه

قصد رفتن کرده ای تا باز هم گویم بمان

بار دیگر می کنم خواهش ولی اصرار نه

گه مرا پس میزنی گه باز پیشم میکشی

آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار نه

.

.

.

+ :/

برچسب: انگار ن انگار منصور,انگار ن انگار,انگار ن انگار از منصور,انگار ن انگار بهزاد پکس,انگار نت,انگار نه انگار منصور,انگار نفسام تو این خیابونا,انگار نصر,انگار نه,نیستی انگار نیست حواسم, نویسنده: حمید باقری تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 9:46

دو روز است ک وقتی صبح برای دانشگاه رفتن بیدار می شوم با پیامکی ب لطافت باران و عطر دوستی روبرو میشوم... حس میکنم هرچند آدم ها حس کنند دارند در جهنم بی عاطفگی زندگی می کنند, باز هم گاهی میتوانند تکه هایی از خوشبختی را ببینند! زیباترین چیز ها و کارها برای من آنهایی هستند ک حس کنم طرف مقابلم هییییچ دین و بدهی ای ب من نداشته و کاری برایم انجام داده! مثل دوستی ک بعد از چهار سال دوری هنوز یادش هست ک تولدم را تبریک بگوید! هنوز برایش مهم است ک خودش را کشان کشان ب من برساند ک کادویم را بدهد هرچند من سالها باشد ک نتوانسته باشم ببینمش و برای تولدش کادویی بخرم! مثل کسی

برچسب: تکه های خوشبختی,تکه کلام های خوشگل, نویسنده: حمید باقری تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 9:46

بیخیال اگ کامل خلاصه نکردم

یا نخوندم

واقعا انرژی ندارم

چند روزه دلم عجیب گرفته

مثل بچه ای ک یهو ب خودش میاد میبینه توی پارک بزرگ گم شده

و کار خاصی از دستش برنمیاد

فقط با چشای گریونش ب این و اون نگاه میکنه

بلکه ی آشنا ببینه

بلکه پیداش کنن

بلکه یکی کمکش کنه

من ب خودم اومدم دیدم گم شدم

اونم ن توی پارک

توی ی جنگل تاریک

.

.

.

+از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 22:44

دل ریزه وقتی است ک ادم حس میکند یکهو دلش میریزد و قلبش ب تپش می افتد.

این حسی است ک گاهی وقت ها ممکن است سراغ ادم بیاید.

مثل وقتی ک دل تنگ هستی و...

یا وقتی انلاین بودن ها را چک میکنی...

یا کسی ناگهان ب تو پیام میدهد ک انتظارش را نداری!

دل ریزه حس جالبی است!

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

همیشه قبل از آمدنتان کلی ذوق داشتم و شب خوابم نمیبرد.روزشماری میکردم تا برسید.معمولا هم صبح زود میرسیدید و من خواب بودم...هربار هم یک تسبیح برمیداشتی و انقدر ب بینی عباس میکشیدی ک قلقلکش شود و بیدار شود.من هم هربار ریسه میرفتم و گرچه دلم برایش میسوخت اما باتو همکاری میکردم...آن روزها تو برایم مثل عباس بودی و همانقدر دوستت داشتم! حالا هم:) تو لوس و غرغرو بودی.اصلا حالا ک فکر میکنم در تمام ادوار زندگی با ادم های غرغرو بوده ام(و همیشه حرص خوردم) همیشه غرمیزدی مامااان گشنمه.مامان ی چیز بده بخورم.و از لوس بودنت همین بس ک هرابر دربازی هایمان ب مشکل برمیخوردیم م

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

حاضرم ده بار دیگر امتحان بیوشیمی بدهم اما چنین عذاب های لحظه ای را تجربه نکنم

گناه من چیست وقتی ارزو میکنم کاش قبل از این و ان مرده بودم....

لطفا درحق من لطف نکن!!!!

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

خوبی خوابگاه اینه ک اگ ی وقت دلت بگیره میتونی بدون هیچ توضیح و معذوریتی ی گوشه خلوت واسه خودت پیدا کنی....

ک اگ ی وقت دل تنگت گریه میخواست راحت اشک بریزی...

بعضی شبایی ک خونم دلم هوس خوابگا میکنه

مخصوصا همین شبا...

+ رفیق من سنگ صبور شبهام

ب دیدنم بیا ک خیلی تنهام....

هیشکی نمیفهمه چ حالی دارم

چ دنیای رو ب زوالی دارم....

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

با صدای تیک و تاک ساعت ریتم گرفته ام ک ناگهان صدایش سکوت خانه را میشکند!

این چندمین بار است!؟ نمیدانم!

برخلاف دفعات قبلی این بار هیچ نمیگویم ولی ب فکر فرو میروم...

چرا مادرم انقدر نا آرام است!؟

+ دوست دارم پیش ی روانشناس بریم و یه راهی جلومون بذاره ک انقدر اذیت نشی...

خیلی دوست دارم عزیزم....این عدم آرامشت برام آزار دهندس...

چی باعث میشه انقدر بترسی و مدام از خواب بپری؟!

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

چه حس خوبیه حرم رفتن...چقدر دلم میگیره برای کسایی ک شهرشون حرم نداره:( اون اوایل ک رفته بودم تهران داشتم دیوونه میشدم...خلا حرم خیلی حس میشد... البته امام زاده صالح و شاه عبدالعظیم خوب بودن ولی راهشون دور بود...هیچی حزم حضرت معصومه نمیشد برام.... از بچگی خاطرات قشنگی داشتم اونحا...ازون روزا ک کارم سر خوردن روی سنگ های مرمر کف حرم بود تا دویدن و لی لی بازی توی صحن...تا بالا رفتن از قبر اون عالم توی صحن امام رضا ع ک همیشه هم ده تا بچه روش نشسته بودن و یکی از بزرگترسن افتخاراتم زمانی بود ک بالاخره قدم میرسید ک بتونم ازش برم بالا.چون خیلی بلند و سر بود....راستی ک چقدر

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

فرق حرف تا عمل چقدر زیاده.... گاهی ادم حرفی میزنه و پای عملش میمونه واقعا! گاهی ساعت ها خیال بافی میکنم و برای کسی خط و نشون میکشم و بعد یهو بی اراده بهش پیام میدم دلم برات تنگ شده!! گاهی هم ساعتها ب دل تنگیم فکر میکنم و وقتی طرف پیام میده اونقدر سرد حرف میزنم ک... گاهی هم انقولت میارم ک من دیگه هرگز فلانی رو قبول نمیکنم بعد با ی معذرت خواهی ساده تموم قسمام یادم میره!! انگار خدا امروز میخواست بزنه پس کلم... ما به کجا می رویم!؟ یعنی چی میشه روزگارم + پنج روز نت نداشتن هم خوب بود هم بد. آرامش گرفتم چون خیلی وقت بود میخواستم چند روزی از این تلگرام کوفتی دل بکنم و ره

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

چ خبر شده...

چرا داره اینجوری میشه

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

فقط میخواستم بدانی چقدر تنها شده ام این روزها....

خواستم بدانی تمام زندگی ام گند خورده و کاسه ی چ کنم ب دست گرفته ام...

حرفی برای گفتن نداشتم و اینهمه وراجی کردم و تو حرف داشتی و سکوت تحویلم دادی...

فقط لحظه هایی بود ک ب حرفت گوش نمیکردم و بیشتر حرکاتت را زیر نظر میگرفتم...

چقدر آشنا ولی غریب یا چقدر غریب ولی آشنا!

گفتی چ بر سرم امده ک انقدر افکارم نابود شده!

گفتم نمی دانم!

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

شاید یک روز صبح از خواب بیدار شوم و به همه مهربان لبخندی بزنم و سلام کنم

شاید آن روز عزمم را جزم کنم برای ترمیم روابطم با دیگران

شاید بعد از مدتها برایشان وقت بگذارم و کاری بکنم!

شاید یک روز صبح دیگر انقدر ب همه چیز بی تفاوت نگاه نکنم

شاید اتفاق های خوبی بسازم! شاید

اما مطمئا شب قبل از آن اتفاق های عجیب تری افتاده

و چیزهایی زیادی به دست آورده ام!

شاید یک روز صبح....

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

فکر میکنم نقطه ضعف ساحل ابراز احساسات باشد! ساحل حتا وقتی ب بدترین شکل دل شکسته شده باشد، با یک ابراز احساسات کوچک دلش نرم می شود... پر می شود از حس خوب! و دیگر دست خودش نیست ک بخواهد کینه ها یادش بماند.... نقطه ضعف ساحل محبت است! حتا اگر بعدش بگویند "پرو نشیا!" "همینجوری درستش کردم..."

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

دستور دارم اینجا لاو بترکونم! با کی؟ نمیدونم با چی؟ نمیدونم مهربون من حوصلمو نداره:/ و من چقدر ازین جمله بدم میاد ک کسی بهم بگه "حوصلتو ندارم!" چرا وقتی ادم دوست داشتنشو فریاد میزنه بازم اینجوری میشه!؟!؟ گیانکم دوستت دارم! باور کن بیشتر از همه ی اون کسایی ک اسمشونو میاری! شاید هزار تا.... +میگم مهربون چون اولین صفت خوبیت ک ب چشمم اومد مهربونیت بود... وقتی حس کردی من تنهام و اونقدر مهربون کنارم نشستی ک انکار سالهاست همو میشناسیم....

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

تا بپیوندد ب دریا کوه را تنها گذاشت رود رفت اما مسیر رفتنش را جا گذاشت هیچ وصلی بی جدایی نیست، این را گفت و رود دیده گلگون کرد و سر بر دامن صحرا گذاشت هرکه ویران کرد ویران شد در این آتش سرا هیزم اول پایه ی سوزاندن خود را گذاشت اعتبار سربلندی در فروتن بودن است چشمه شد فواره وقتی بر سر خود پاگذاشت موج راز سر ب مهری را ب «ساحل» گفت و رفت با صدف هایی ک بین ساحل و دریا گذاشت.... + وه ک من با بیت بیت...ن! کلمه ب کلمه...ن! ک با حرف ب حرف اشعار فاضل زندگی کرده ام.... و خدارا شکر ک شعر را آفرید!! و شکر ک فاضل در عصر من است... و هربار غرق میشوم در اشعارش و در هوای آن ها نفس ب نفس ز

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

در زندگی هر کس باید یک نفر باشد؛مرد و زن بودنش مهم نیست،فقط باید یک نفر باشد... یک آدم،یک دوست،یک همدم،یک رفیق،یک نفر که جویای حالت باشد،نگرانت باشد،تو را بهتر از خودت بشناسد،یک نفر که شماره اش را بگیری و بگویی حالم بد است... شنیدن همین یک جمله کافیست تا کار و زندگی اش را تعطیل کند و خودش را به تو برساند... آخر خوشبختی است یک نفر در زندگیت باشد،که تنها نباشی...

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

خیلی برایت خوشحالم! خیلی... حالت عجیبی است. حس خنده و گریه باهم! هم دلتنگم و هم بی نهایت شاد... نفیسه سادات عزیزم... همیشه برایم فرق داشته ای...همیشه بی اندازه برام محترم و دوست داشتنی بوده ای! شوهرت مرد موقر و متینی بنظر می آمد... امیدوارم سالهای سال درکنار هم خوشبخت باشید... + شادی چشمانت وقتی مرا دیدی ک آمده ام از دور پیدا بود... بقول آفتابگردون دل ب دل سوراخ دارد... همانقدر ک من حس میکردم انگار عروسی خواهرم است و راحت بودم تو هم چنان مرا تحویل میگرفتی ک انگار خواهرت هستم! دوست عزیزم...دوست عزیزم... دوست عزیزم.... دیدن تو توی آن لباس زیبا مرا یاد آرزوهای ناکام پدر

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

هر چه زنگ زدم
گوشی را بر نداشتی
کاری نداشتم
فقط خواستم بگویم
امروز جمعه است
و جمعه ها، عصر دارد
فقط همین
خدانگهدار.

#فرید_صارمی

+ باورم شده بود ک تقریبا دیگر برات مهم نیستم....

مگر می شود؟

مگر داریم؟

مث این است ک در کوران زمستان آفتاب داغ از میانه ی آسمان بتابد! عمود!!

همینقدر برایم عجیب است!

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

هرکی من بعد ب من بگه دندون پزشکا زیاد پول میگیرن و فلان و بسان دهنشو گل میگیرم! با همین جدیت! خانوم 45 دقیقه نشسته در و دیوارو نگاه کرده و حواسش ب ساعت بوده و فقط گوش داده اونوقت 46 تومن پول گرفته! یک ساعت ی سری سوالو ک تو نت هم میشه پیدا کرد جواب دادم و فقط ی نمودار براش کشیدن 60 هزار تومن! اونم بدون گذاشتن هیچ وقتی واسه تفسیرش!! فقط تو وقت خودم برداشته روخوانی کرده نمودارو و واسه جلسه بعد وقت داده! حس میکنم پول بی زبونمو ریختم تو چاه!!! خیلی حس بدیه ک ادم فک کنه صزفا قصد طرف نقشه برای پولته! منو بکشن دیگه پیش این زنه نمیرم! ن تنها چیزی بهم نگفت بلکه فقط خودشو برا

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

من ن هنگ اوت دارم ن گوشی!

فقط میخواستم منظور از عجیب رو بدونم.

سخن دیگری نیست:)

+ممنون از آدرس

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

از تو که حرف می زنمیک جورِ خوبیحالِ من بد می شود ... + چقدر پریشون شدم بابت این قضیه:( عذاب وجدان و ترس از تباهی و اشتباه! و اینکه انگار همه فراموش کردن این رو!! هرشب حتا اگ خوابمم بیاد ب شدت ساعت ها غلت میزنم و فکر میکنم دلشوره میگیرم, عصبی میشم و تهش آرزو میکنم کاش چنین پروسه ای وجود نداش! کاش آدم چشماشو باز میکرد و یهو میدید شب عروسیشه! و استرسی ب نام انتخاب نداشته! بعضیا چطور انقدر راحت عاشق میشن و ازدواج میکنن؟ خوش بحالشون...

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

شاید زهرا بود ک میگف آدم تو زندگی باید حتا ظرفارم با عشق بشوره!

من یکی شستن ظرفو دوس ندارم! حرفیه؟

اصن این ظرفشویی نفرین شده ی ما ک همیشه پر ظرفه چ عشقی داره؟؟

عاقا من ب شستن ظرف عشق نمی ورزم!!!

مرسی.عه!

+ گول تبلیغاتو نخورین! پریل فقط سبزش خوبه! غلیظ و باصرفه!

+ ن نفهمیدم چی عجیبه! و من تو لب تابمم هنگ اوت ندارم.

اصلا بیخیال.

+ من چرا انقد وحشی شدم چن روزه؟؟؟

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

بضی وقتا باید فقط ی نفس عمیق بکشی و ب هیچی فکر نکنی بعد بهترین کارو انتخاب کنی! بقول یکی عجیب نیس وقتی بخونی ک مادری فرزندش را کشت! آدم تو لحظه عصبانیت هیچی نمیفهمه! هیچی! خدایا نذار اشتباه کنم! + کسی ک تو عصبانیت خودشو نتونه کنترل کنه و سر مامانش داد بزنه خر است! + فقط ی ثانیه مونده بود ک خر بشم! + چرا ما دخترا تا هرچی میشه دلمون میخواد یا جیغ بزنیم یا بزنیم زیر گریه؟! + کم کم داریم ب فاز دو غر زدنای مامان درباره خواب نزدیک میشیم! یاد کلیپ افرو میفتم هربار! آدم ی غلطی میکنه مامانا تا ده ساعت پشت هم غر میزنن! تو این مواقع فقط خداس ک دهنمو سفت گرفته ک جواب ندم.

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

از تو که حرف می زنم
یک جورِ خوبی
حالِ من بد می شود ...

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

079. شهریورترین ماهِ منیدلهره ی آمدنت که هیچفکر رفتنتبی تابم می کنددست هایت را به من بدهاز تو تا پاییزهمین چند نفس باقیست! + خواهش میکنم وبت رو حذف نکن + عاقا اصن ببخشید... بیا آشتی...

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

080. تو آدم خوبه زندگی خودت باش می گویند با هر کس باید مثل خودش رفتار کرد شما گوش نکنیدچون اگر چنین بود از منش و شخصیت هیچکس ،چیزى باقى نمی ماند !هرکس هر چه به سرت آورد فقط خودت باش...نگذار برخورد نادرست آدمها ، اصالت و طبیعت تو را خدشه دار کند.اگر جواب هر جفایى ، بدى بود که داستان زندگی ما خالى از آدم های خوب می شد ! اگر نمی توانى آدم خوبه ى زندگی کسى باشى...اگر براى یاد دادن همان خوبى هایى که خودت بلدى ، ناتوان هستی اگر خوبى کردى و بدى دیدى...کنار بکش!!! .... اما بد نشو....این تنها کاریست که از دستت بر می آیدتو آدم خوبه ى زندگی خودت باشو با وجدانت آسوده بخواب! + متش

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:23

صفحه بندی